تأملات یک انسان

وَ عَسی ان تکرَهوا شَیءً و هوَ خَیرُ لَّکم، و عَسی اَن تُحِبّوا شیءً و هُوَ شرُّ لَّکُم والله یعلمُ و انتم لا تَعلَمون

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۶/۱۰/۱۷
    ...

۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

۳۰
شهریور

تأملاتم را نمی توانم مرتب کنم. امشب با کسی صحبت کردم که مرا یاد شخصی دیگر انداخت. شخصی که هر گاه یادش میکنم برای عاقبت بخیری اش دعا میکنم. فقط برای خودم دعا کردم که خدا مرا عاقبت بخیر کند. میدانم اگر خدا مرا به اندازه چشم بر هم زدنی به حال خود گزارد من نیز نابود میشوم.

نمی توانم بنویسم. بهتر است هم نگویم چه ها شنیدم و دیدم . نمی گویم تا حرمت ها کمتر ریخته شود. فقط این را میگزارم تا زمانی دیگر که نوشته هایم را میخوانم به یاد آورم چه شد امشب و باز هم از خدا برای بندگانش و از جمله خودم دعا کنم برای عاقبت بخیری.

وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ

و کسانی که امکانی برای ازدواج نمی یابند ، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز گرداند!

  • 5 3 1
۲۶
شهریور

دیشب با کسی صحبت میکردم. از غم هایش برایم میگفت و از درد جسمی که امانش را بریده بود. نگرانش شده بودم، به یک بار یادم به سخن بزرگی افتاد که چند روز گذشته شنیده بودم . برایش گفتم ذکر یونسیه را بگو و تکرار کن. آرام و سبک میشوی. گفت پس میروم در مفاتیح پیدایش میکنم . تا برود پیدا کند برایش ذکر را همراه ترجمه فرستادم. به یک باره حالش دگرگون شد. فقط برایم پیام داد که مادرم از تو تشکر میکند که فرزندش را شاد کردی. خنده ام گرفته بود. خدا را شکر کردم. بعد از این ماجرا با خود فکر میکردم که چه خوب است خدا باز هم از این توفیقات نصیبم کند. توفیق شاد کردن بنده ای... .

در روایتی امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید:

«إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ»؛

به درستی که محبوب‌ترین اعمال نزد خدای متعال "ادخال سرور" در قلب مومن است و در روایتی دیگر فرمودند:

«مَا عُبِدَ اللهُ بِشَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ»؛

خداوند به چیزی محبوب‌تر از ادخال سرور در قلب مومن عبادت نشده است.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) ارزش این کار را برابر با مسرور کردن خدا و رسولش دانسته و می فرماید:

مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَرَّنِی فَقَدْ سَرَّ اللَّهَ.

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: خداوند به حضرت داود علیه‌‌السلام وحی کرد همانا اگر بنده ای از بندگان من حسنه ای را به درگاه من بیاورد من بهشتم را بر او مباح می کنم. حضرت داود علیه السلام پرسید: پروردگارا! آن چه کار خیری است؟ [که چنین پاداشی دارد؟] خداوند متعال فرمود شاد کردن دل بنده ای از بندگان مؤمن من ولو با دادن یک دانه خرما به او.   

آیا باز این توفیق نصیبم میشود؟

  • 5 3 1
۱۶
شهریور

سختی از حضرت امیر (ع) را میخواندم و با خود به گذشته رفتم. حضرت می فرمایند: 

با درد خود بساز، چندان که با تو سازگار است.

با خود می اندیشم که زمانی دردی یا بلایی بر من می آمد اگر با او سازش می کردم به قول خودمان با او کنار می آمدم آرام تر بودم ولی اگر بر عکس بود هم دردش بیشتر بود هم درمانش هم نمی رسید. امتحانات خدا این درس را به من آموخت که در دردهایم سکوت کنم و آرام باشم تا درمانش زودتر رسد. 

یاد سخن حاج اسماعیل دولابی می افتم که می فرمودند: هر چه درد را آشکارتر کنی دوا دیرتر پیدا میشود. اگر با ادب بودی و چیزی نگفتی، شاید خدا خودش در را باز کند.

  • 5 3 1
۱۵
شهریور

مسابقه را برای دقایقی میبینم و دقیقا زمانی که کمی بحث بین دو تیم میشود. به یاد آوردم گزارشگر از افرادی که از راه های دور و نزدیک و از روزهای پیش آمده اند و شب را گرسنه و تشنه گذرانده اند فقط به عشق دیدن بازی بین دو تیم و اینک من از خودم خجالت کشیدم ، به این فکر کردم شده است تا کنون فقط 1 بار نه بیشتر فقط 1 بار چشم انتظار مولایم باشم؟ شده است شب را نخوابم و تشنه و گشنه سر کنم تا صبحی جمعه فرا رسد به عشق ظهور مولایم؟ 

وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود

قلبم به چشم همزدنی سنگ میشود

آقا ببخش بس که سرم گرم زندگیست

کمتر دلم برای شما تنگ میشود

  • 5 3 1
۱۴
شهریور

وقتی یادی از در گذشتگان کردیم از خوبی ها و بدی هایشان صحبت شد. دقایقی را با غم سپری کردیم. برایم حرفی زد که مرا به فکر فرو برد.

یکسری وقتی هستند هستند و وقتی نیستند نیستند

یکسری وقتی هستند هستند و وقتی نیستند هستند

یکسری وقتی هستند نیستند و وقتی نیستند هستند

یکسری وقتی هستند نیستند و وقتی نیستند نیستند

  • 5 3 1
۱۲
شهریور

وقتی روزهای زیادی به طور ناگهانی از دنیای مجازی به دور باشی خودت میمانی و خودت. نمی دانم خوب بود یا بد اما میدانم روزها گاهی تأملاتم بر من هجوم می آوردند و من جایی را برای ظهور افکارم نداشتم مگر نوشتن بر ذهنم. چه چیزها که ندیدم و نشنیدم و نخواندم و من بودم و خدا. سخت میگذرد وقتی دلت جایی را بخواهد فقط برای ظهور افکارت که نباشد. 

  • 5 3 1