تأملات یک انسان

وَ عَسی ان تکرَهوا شَیءً و هوَ خَیرُ لَّکم، و عَسی اَن تُحِبّوا شیءً و هُوَ شرُّ لَّکُم والله یعلمُ و انتم لا تَعلَمون

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۶/۱۰/۱۷
    ...

۱۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

۲۹
ارديبهشت

... یا مَنْ یُعْطی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ
ای که عطا کنی به کسی که از تو نخواهد


وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ...
و نه تو را بشناسد

کافیست چند بار با خود تکرار کنی و آن زمان است که خجل و سر به زیر به محضر خدا میروی. میبینی چه می گوید؟ حتی اگر او را نشناسی و نخوانی باز هم به تو عطا می کند. پس سکوت نکن او که درهای رحمتش را باز کرده، پس بخواه. می خواهی راحت تر بگویم؟ در دیزی باز است و حیا معنا ندارد. دیگر چگونه به تو گوید که من همه چیز را به پایت میریزم! حال اگر به درگاهش روی و بخواهی چه کارها که نمی کند...

  • 5 3 1
۲۷
ارديبهشت
گاه آدمی فقط میخواهد زمین به قول معروف دهانش را باز کند و ما را ببلعد. این است حس کنونی من. بسیار خجل هستم از روی خدا، مدام راه میروم و شکر می گویم اما میدانم که حق مطلب ادا نمی شود. از شب گذشته دوباره امیدوار شدم به خدمت برای اسلام. امید به اینکه باز هم به درگاه خداوند التماس کنم. خدا التماس بنده را دوست دارد من هم دوست دارم به درگاهش التماس کنم، دلم میخواهد از گریه زیاد از حال روم شاید کمی این دل سنگم نرم شود، شاید گوش هایم بشنوند، شاید چشمانم ببینند، شاید پاهایم راه روند، شاید...

اِلَیْکَ اَشْکُو قَلْباً قاسِیاً "
  • 5 3 1
۲۶
ارديبهشت
گاهی موقعیت های پیش می آید که نمی توان در موردش حتی صحبت کرد. در ابتدا میخواهم بگویم " الحمدلله " . میخواهم بگویم خدایا شکرت به پاس تمام نعمت هایی که میدهی. انشالله که شاکر باشم. کلمات را گم کرده ام برای حرف زدن. میخواهم بنویسم که یادم بماند خداوند چه قدر مهربان است. روز گذشته باز هم درهای رحمت خدا به رویم گشوده شد. از این همه لطف و مهربانی اشک هایم بند نمی آمد. شکر میکردم و بر عمر هدر رفته خود حسرت میخوردم. اما چه سود که حسرت دردی را دوا نمی کرد. شاید اعتراف کنم بهتر باشد، اعتراف به تصور پاک بودن و بی عیب بودن، اعتراف به طلبکار بودن از خدا، اعتراف به مغرور بودن و چه زیبا خداوند روز گذشت به من فهماند که چه بنده ای برایش بوده ام. به قدری زیبا بود که از لطافت فهمش از خود خجالت میکشیدم و فقط به حال خود اشک میریختم. سپاس خدایا، سپاس که به من فهماندی هیچ بودنم را، سپاس بابت نعمتی که ارزانی داشتی، سپاس که مرا مجازات نکردی، سپاس که با لطافت مرا آگاه کردی، سپاس که به من سلامتی دادی، سپاس که در حال حاضر در مقابلت توفیق شکر کردن را عطا نمودی، سپاس ، سپاس، سپاس،... . خدایا من اینک راضیم از همه چیز ،تو نیز از من راضی باش و مرا با پیامبران و صالحین محشور فرما. خدایا خدایا خدایا مرا عاشق خودت کن.
  • 5 3 1
۲۲
ارديبهشت

دلمان عجیب  گرفته است. از خودم گرفته تا آدم های این زمین که این روزها فقط بحث در انتخابات را چون نان شب میدانند. نه آنکه ما از سیاست جدا باشیم چون دین از سیاست جدا نیست اما... . این روزها 3 نقطه هایم بسیار حرف برای گفتن دارد اما ترجیح میدهم در همین جا بمانند. ماه رجب است انگار، اما کجایند رجبیون؟ میلاد معصوم است اما کجاست حتی یک حدیث تا شاید تلنگری بر ما باشد! بزرگی چه نیک فرمود کاش انتخابات مصادف با ماه رجب نمیشد. زیرا تا رئیس جمهور شدن شخصی چه اهانت ها و تهمت ها و غیبت ها و... که نمی شود. از خود میترسم که غرق شوم و ماهی به این پر برکتی را از دست دهم. گاه فراموش میکنم در تمام لحضات در محضر خداوندم و در سر جلسه امتحان نشسته ام.

إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً "

  • 5 3 1
۲۱
ارديبهشت
تمام مفسرین می فرمایند که دعاهایی که از ائمه (ع) است همگی برای آموزش و آداب دعا به ما بوده و چه نیک است این سخن. به راستی هم همین است. ما که خود نمی دانیم چه بگوییم ، ما چون کودکی نو پا هستیم که به آموزش نیاز دارد. نمی دانم چه شد که این حرف ها را نوشتم فقط می خواستم با خود زمزمه کنم:

"یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ ..."
  • 5 3 1
۱۵
ارديبهشت
این روزها همه از تو میگویند. شیعه واقعی بودی و هستی. خوشا بحالت و بدا به حال ما... روزهای سختی را در این دنیای بی وفا میگذرانیم. دلم عجیب امشب گرفته است. میدانی ای حجر بن عدی! این روزها بیشتر میفهمم چرا قبر مادرم پنهان است. این روزها غربت آل رسول را بیشتر می فهمم. می دانم و می سوزم! می دانم و از نادانی خود که اینک چه باید کنم میسوزم...

" اللهم عجل لولیک الفرج "

  • 5 3 1
۱۳
ارديبهشت
بر سر سفره نشسته بودم. به یاد ندارم که به چه فکر میکردم اما ناگهان صحبت های شخصی من را به خود آورد. مرد به همسرش غر میزد از غذا و همسرش تنها بغضش را فرو برد. شاید به بغض های انباشته شده اش فکر می کرد. شاید او هم دوست داشت فقط برای یک بار هم شده همسرش از او تشکر میکرد بابت زحمت هایی که در آشپزخانه کشیده و عشق هایی که با تمام وجود در غذا می گذارد و مرد فقط گله و شکایت میکند. چه دنیای بی وفایی است. بی وفایی دنیا به آدم هایش هم سرایت کرده است.
  • 5 3 1
۰۸
ارديبهشت

نمی دانم اسمش را چه می توان گذاشت. حس ششم یا ... . نمی دانم. فقط می دانم گاهی بدون صحبت افراد میفهم چه می گویند و چه می کنند. دو روز ناآرام و بی قرار بودم. دو روزی شب را در آشفتگی خوابیدم و امروز غم سراسر وجودم را گرفت. اکنون فهمیدم عزیزی در بیمارستان بود. عزیزی که بر گردن من حق دارد و من مانند همیشه افسوس میخورم که از او دورم و کاری از من بر نمی آید. 

" یا من اسمه دوا و ذکره شفا "

  • 5 3 1
۰۶
ارديبهشت
گاه آدمی بادی در گلو می اندازد و به خود مغرور میشود عجب نمازی خوانده است. اگر هم در نماز حواسش به همه جا باشد جز معبود با خود میگوید: خدا می داند من با دل پاک می خوانم و قبول میکند. اما هنگامی که از جانماز بر می خیزد برای جمع کردنش به یاد می آورد که وضو نداشته و تمام حرکاتش پوچ بوده و پشیزی نمی ارزید. با خود میگوید: تا تو باشی که مغرور نشوی و حواست به معبودت باشد نه به ...

" الهی العفو "
  • 5 3 1
۰۲
ارديبهشت
تلویزیون منبع آموزش است، آموزش ادب، احترام، نگه داشتن حرمت، حرف های زیبا و 1001 مورد دیگر که من توانایی گفتنش را ندارم.
  • 5 3 1